شبکه چهار - 12 اردیبهشت 1404

انتخاب آزاد و مسئولانه و دفاع از "افکارعمومی" (امام رضا ع و ارتقای قدرت قضاوت در مردم)

میلاد مبارک حضرت امام رضا ع - نشست (آسیب شناسی "هدررفت" بودجه‌های فرهنگی) - مشهدالرضا ع - ۱۳۹۶

خدمت برادران عزیز سلام عرض می‌کنم.

تشکر می‌کنم از این که در این جمع محترم که دغدغه شناخت راهکارهای درست را در این شرایط خاص بین این نسل را دارند، حضور یافته‌ام؛ و عنوانی که دوستان برای این بحث پیشنهاد فرمودند، تعریف یک کار تمیز فرهنگی از منظر به ویژه حضرت رضا بن موسی الرضا(ع) است که در محضر ایشان هستیم.

چند شاخص را برای تعریف یک جنبش فرهنگی، هم به لحاظ مفهوم و هم به لحاظ مصداقی، عرض می‌کنم.

ممکن است انواع تعریف‌ها و انواع مدل‌های اجرایی روی کاغذ بیاید یا در بیرون تجربه شده باشد.

اولین نکته این است که هر کار فرهنگی، ایده‌آل نیست. اسم خیلی چیزها کار فرهنگی است. ظاهرش هم فعالیت فرهنگی است. در یک سازمان و تشکیلات فرهنگی، با بودجه فرهنگی، با آدم‌های ظاهراً فرهنگی، در شمایل مثلاً فرهنگی صورت می‌گیرد، ولی یک کار تمیز فرهنگی نیست. من فقط به چند نمونه اشاره کنم که گرفتار آن هم هستیم.

کسانی به کار فرهنگی به عنوان تشریفات و تجملات نگاه می‌کنند. مثل این که اصل کار را بُعد سخت‌افزاری هر کاری می‌دانند. برای این جنبه نرم‌افزاری و محتوایی یک کار را اصالت قائل نیستند، چون اساساً دنبال سر و صدا و جنجال بیشتر و بیلان کار دادن و بودجه گرفتن و مشهور شدن و شهرت‌طلبی و رقابت‌های تشکیلاتی و گروهی و شخصی و این اداها هستند. فعالیت فرهنگی را یک کار روبنایی، بلکه رومالی و صحنه‌سازی بیشتر می‌دانند.

بعد از این که سر و صدا و جنجال فرهنگی، ظاهراً فرهنگی، خوابید، هیچ مخاطبی احساس نمی‌کند که چیزی به شعورش اضافه شد. مهارت فرهنگی آموخت؟ نه، مهارت جدیدی نیاموخت. یک تجربه تازه‌ای پیدا کرد؟ نه. آمادگی برای یک کار پیشرفته‌تر و پیچیده‌تر پیدا کرد؟ نه. دانش دینی‌اش بیشتر شد؟ شعور دینی؟ نه. شور دینی؟ حتی شور هم ممکن است نباشد. یعنی یک لحظه هیجان، معنی‌اش شور دینی نیست. شور دینی مقطعی نیست، لحظه‌ای نیست، از سر تحریک احساسات نیست. شور دینی، چون مبتنی بر شعور و درک دینی است، شور دینی دائمی است.

تمام رشته‌های هنری، همه سبک‌های فرهنگی، هرچه که روی انسان اثر می‌گذارد، روی مخاطب محلی یا ملی یا بین‌المللی و جهانی اثر می‌گذارد، هرچه که در افکار و نوع آگاهی‌های مخاطب اثر می‌گذارد، روی اخلاق مخاطب اثر می‌گذارد، روی افعال مخاطب جهانی یا ملی یا محلی اثر می‌گذارد، تقسیم می‌شود به درست و نادرست، اسلامی و غیراسلامی، مشروع و نامشروع، عادلانه و ظالمانه و غیرعادلانه، شرافتمندانه و غیرشرافتمندانه، اخلاقی و غیراخلاقی، حق یا باطل. هر محتوایی و ورژن و مدلی از هر نوع هنر یا فعالیت فرهنگی و رسانه‌ای که آگاهی‌های دینی را هرچه هنرمندانه‌تر و جذاب‌تر و نافذتر و مؤثرتر ترویج کند، یا ارزش‌های اخلاقی دین را گسترش بدهد، یا سبک زندگی و رفتار درست انسانی و الهی و دینی را گسترش بدهد، آن هنر به همان اندازه، به همان اندازه دینی است و هر هنر دینی می‌تواند دینی‌تر شود. به مدرن و سنتی هیچ ربطی ندارد.

این قضیه هم کاری به سنتی، مدرن و این تقسیمات ندارد. یک عده‌ای برای این که خودشان را راحت کنند، بقیه را هم بازی بدهند، همه‌چیز عالم را به سنتی و مدرن تقسیم می‌کنند. این یک روش راحت‌طلبانه، اگر نگوییم یک کلاهبرداری، یک روش کلاهبردارانه است. علم سنتی و مدرن، هنر سنتی و مدرن، جامعه سنتی و مدرن، خانواده سنتی و مدرن. یعنی چه چیزی سنتی یا مدرن؟ ریشه تقسیم همه مفاهیم به سنتی یا مدرن، اساساً یک تقسیم ایدئولوژیک و تبلیغاتی است. تازه اگر هم درست بود، که نیست، صد تا اشکال به آن وارد است، در مجسمه‌سازی تا سینما، رمان، تا هر چیزی. یعنی تقسیم به مغالطه دچار اشکال است. حالا اصلاً فرض هم کنیم باشد، آن تقسیمی که انسان را به لحاظ اخلاقی و انسانی مجاب می‌کند که انتخاب کند، آن تقسیم به درست و نادرست است، نه تقسیم به قدیم و جدید! اگر درست و نادرست شد، اعم از قدیم و جدید است. و لذا ارزش‌های اسلامی طبق معیارهای آن‌ها در مواردی مدرن حساب می‌شود، در مواردی سنتی، در مواردی هم نه سنتی آن‌هاست نه مدرن آن‌هاست.

لذا چرا خودمان را در ذیل آن‌ها مدام تعریف می‌کنیم؟ این تقسیمات را نمی‌گویم اصلاً ریشه اسلامی و ریشه منطقی ندارد. اگر هم باشد، یک تقسیم محلی است، یک تقسیم اروپایی مسیحی است. برای قرن‌های پیش است. برای خودشان است و به درد تقسیم تاریخ خودشان می‌خورد. اصلاً خیلی چیزهایی که آن‌ها مدرن می‌دانند، جزء سنت ماست. خیلی چیزهایی که آن‌ها سنتی تعریف کرده‌اند، جزء مدرنیته این‌هاست و بالعکس. چیزهایی هم هست که اصلاً به هیچ ‌کدام از این اقسام نمی‌خورد. خودمان را با این الفاظ معطل نکنیم. برسیم به معیار درست تقسیم مسائل.

یکسری کارهای فرهنگی هم عوام‌فریبانه و ریاکارانه است. سر و صدا، تبلیغ، فلان. می‌بینی هدف اصلی معرفی خودت است. می‌خواهی خودت را جا بیندازی. این وسیله است. کار فرهنگی تمیز، ریا در آن نیست. عوام‌فریبی نیست، اشرافی‌گری و ولخرجی نیست، کارهای پر سر و صدای بی‌محتوا نیست.

باید در بیرون نشان بدهی چند گام جلو رفتی، کدام آگاهی دینی، کدام ارزش‌های اخلاقی دین، کدام سبک زندگی و رفتار دینی را توانستی در چه سطحی از مخاطب و تا چه عمقی نفوذ دهی؟ هر اندازه در این مسیر موفق شدی، آن هنر، آن سینما، آن هیئت عزاداری، آن کتاب و مقاله، آن فضای مجازی به همان اندازه اسلامی است و می‌تواند اسلامی‌تر هم بشود و باید هم بشود. و الا نیست.

یک نوع آن هم نوع روشنفکربازی‌ها است که ما جریان‌های مذهبی‌های لائیک داریم، آدم‌های حتی آخوند سکولاریست داریم که مراسم مذهبی را قبول دارند به شرطی که رنگ سیاسی و انقلابی نگیرد. به شرطی که در کنار «لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى یَزِیدَ، لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَمْرِیکَا وَ إِسْرَائِیلَ» دیگر نگویند. یعنی همان یزید خاص باشد. همان حرمله کودک‌کش آن موقع باشد. صهیونیست‌هایی که الآن دارند هزار هزار در یمن و سوریه و کجا و کجا کودک‌کشی می‌کنند، این‌ها دیگه مصداق آن نیست. زمان انقلاب هم می‌گفتند شاه و مسائل شاه، آمریکا، صدام، اسرائیل، فلان. به مذهب ربطی ندارد.

تعبیرهای روشنفکرانه از کربلا و از حرکت اهل بیت و به هر امامی که می‌رسند، از حرکت او سکولاریزاسیونی می‌کنند. کل پروژه حضرت رضا(ع) که یک پروژه دقیق سیاسی است، یک پاتک موفق در برابر توطئه حاکمیت بنی‌عباس است، جوری تعریف می‌کنند که اصلاً انگار سیاسی نیست. حرکت «سیدالشهدا(ع) که سراسر سیاسی است، اصلاً فقط سیاست است، صحبت حکومت است، صحبت ولایت است، صحبت بیعت است، کاملاً غیرسیاسی‌اش می‌کنند. امیرالمؤمنین برای چه چیزی شهید شد؟ برای این که حاکم بود، ولی امر بود، آن‌ها هم ضد حکومت بودند. مسئله صددرصد سیاسی است. ولی 21 ماه رمضان را جوری تعریف کن که هیچ ربطی به سیاست و حکومت و این‌ها نداشته باشد. ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای چه چیزی می‌آید؟ عدالت جهانی. عدالت یعنی چه؟ یعنی مبارزه با ظلم جهانی. ظلم چیست؟ ظالم کیست؟ همین حکومت‌های فاسد حاکم بر جهان هستند. نظام سرمایه‌داری حاکم بر جهان است. امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با این‌ها می‌آیند درگیر شوند. دیگر آیا کاری سیاسی‌تر از کار امام زمان، کاری سیاسی‌تر هست؟ نیمه شعبان را هم غیرسیاسی‌ کن.

روشنفکرهای لائیک سکولار ما این کار را می‌کنند، شیعه لندنی هم همین کار را می‌کند، هر دویشان. او با یک ادبیات، این با یک ادبیات. او با یک هدف، او با یک هدف. او با یک شیوه، او با روش مذهبی، این با روش روشنفکری، هر دو این کار را می‌کنند (تحریف اهل بیت)

کار فرهنگی‌ای که برای شما دشمن بیهوده درست کند، معلوم می‌شود احمقانه است. کار فرهنگی‌ای که اساساً برای شما دشمن درست نمی‌کند، معلوم می‌شود بیهوده است، توخالی است. هر وقت دیدی یک صدای بلندی هست و همه از آن تعریف می‌کنند، هیچ ‌کس دشمن آن نیست، بدانید آن صدا چیزی نمی‌گوید. سر و صداست، حرفی نمی‌زند. والا اگر حرف حق بزنی، دشمن پیدا می‌کنی. حرف باطل هم بزنی، دشمن پیدا می‌کنی. خنثی و ریاکارانه و عوام‌فریبانه، آن است که ظاهراً دشمن پیدا نمی‌کند، ظاهراً و موقتاً. والا آنجا هم پای جنگ منافع راه می‌افتد. گرچه جنگ عقاید نیست، اما جنگ منافع هست. گاهی با پوشش عقاید.

فعالیت فرهنگی دینی سکولار را بشناسید. فعالیت فرهنگی اشرافی را بشناسید، تشریفاتی و توخالی را بشناسید، نوع ریاکارانه و عوام‌فریبانه‌ آن را بشناسید، چه با ادبیات مذهبی، چه روشنفکری.

نکته بعدی در یک کار فرهنگی درست و تمیز از حضرت رضا(ع) می‌خواهم توضیح بدهم.

در همین "عیون اخبارالرضا(ع)" این روایت نقل شده، در جلد یک، صفحه ۱۳۵؛ در تفسیر یک آیه قرآن کریم و از قول پیامبر اکرم(صلوات الله علیه وآله) است.

حضرت رضا(ع) فرمودند که یک جمله‌ای را برای شما نقل کنم که نسل به نسل از پدرانم به من منتقل شد، از جد ما علی بن ابی طالب(ع) که ایشان شاهد یک گفتگویی بین پیامبر اکرم(ص) و بعضی از مردم، آن مسلمان‌هایی که طرفدار عزت اسلام هم بودند، جوش هم می‌خوردند خیلی. «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ» مسلمان‌ها آمدند خدمت پیامبر، گفتند: آقا، حالا که یک کمی قوی‌تر شدیم ما، داریم می‌شویم قدرت اصلی جزیرة‌العرب، یک عده دیگری که مانده‌اند، هنوز هم یک آدم دشمن و رقیب داریم، یک سری قبایل و گروه‌هایی هم هستند که این‌ها با یک فشار، ولو جنگ هم نشود، این‌ها مجبور به اظهار اسلام می‌شوند. حاضر هستند تسلیم بشوند، و حتی به ما هم کمک هم بکنند. برای اسلام این کار را بکنیم. «لَوْ أَکْرَهْتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنَ النَّاسِ عَلَى الْإِسْلَام یا رَسُولَ اللَّهِ»، حالا که یک کم قوی‌تر شدیم، چرا این کار را نمی‌کنید؟ برویم یک بخش‌هایی از این جوامع و شهرها و محیط‌های مردمی، جوامعی هستند که این‌ها را، حالا که قدرت پیدا کردیم، برویم یک فشاری بیاوریم، این‌ها را مجبور به مسلمانی کنیم. بگوییم آقا ما، این است دیگر، یا مسلمان می‌شوید یا شما را می‌کشیم. چه اشکالی دارد؟ آن‌ها هم که از مرگ می‌ترسند. «لَکَثُرَ عَدَدُنَا» تعدادمان هم زیاد می‌شود. گفت: آقا چرا اعمال قدرت نکنیم؟ همه که با ما سر جنگ ندارند. بعضی‌ها بی‌طرف و خاکستری هستند، این‌ها می‌ترسند. ما یک هجوم بیاوریم، یک مانور قدرت بدهیم، این‌ها مسلمان بشوند، ولو به ظاهر بگویند ما مسلمان هستیم. «لَکَثُرَ عَدَدُنَا» ما زیاد می‌شویم، تعدادمان زیاد می‌شود. «وَ قَوِینَا عَلَى عَدُوِّنَا» ما بر دشمن غلبه می‌کنیم. نیروهای ما دو برابر، سه برابر می‌شوند.

حالا گوش کنید. این را حضرت رضا(ع) دارند تعریف می‌کنند، روایت می‌کنند که گوش کنید که پیامبر چه جواب داد. «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ مَا کُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ بِبِدْعَةٍ لَمْ یُحْدِثْ إِلَیَّ فِیهَا شَیْئًا». خیلی مهم است. پیامبر فرمودند که شیوه ما این‌جوری نیست. این بدعت است. ظاهر آن خدمت به اسلام است. شما فکر می‌کنید ما به هر شیوه‌ای، کمیت و غلبه، باید به این دو تا برسیم؟ هر جور شد، عده‌مان زیاد بشود، ولو سیاهی لشکر و بی‌ایمان باشیم. سیاهی لشکر را زیاد کنیم، زورمان هم زیاد بشود. شما فکر کردید کمیت و قدرت، «لَکَثُرَ عَدَدُنَا» کمیت، تعداد، سیاهی لشکری. «وَ قَوِینَا عَلَى عَدُوِّنَا» قدرت. همین‌که ما بر دشمن غلبه کنیم، زورمان زیاد بشود و عده‌مان هم زیاد بشود، فکر می‌کنید این‌ها خودش هدف است؟ هدف این نیست. هدف نجات انسان و هدایت انسان است. هدف ابلاغ توحید و عدالت است. شرطش آزادی و آگاهی است. مسلمان کسی است که آزادانه و آگاهانه انتخاب کند. من حاضر نیستم بدعتی را انجام بدهم، یک کار سرخود، ولو ظاهرش خدمت به اسلام است، در حالی که «لَمْ یُحْدِثْ إِلَیَّ فِیهَا شَیْئًا» هیچ پیامی شبیه چنین پیامی که شما دارید می‌گویید از طرف خداوند به من نرسیده. هیچ‌جا خدای متعال به من مستقیم یا غیرمستقیم نفرمود که عده‌تان را زیاد کنید به هر شکلی. قدرتتان را، قدرت مادی‌تان را زیاد کنید به هر شیوه‌ای. اصل غلبه است، اصالت پیروزی، اصالت کمیت. هرگز من چنین پیامی، شبیه چنین پیامی از خدای متعال دریافت نکرده‌ام. ظاهر این توصیه شما دلسوزانه است، اما واقعیت، این یک بدعت است. بدعت یعنی تغییر دین. یعنی دستبرد زدن به مکتب. یعنی تجدیدنظر بدون معیار در ارزش‌های الهی. من حق ندارم. پیامبر فرمود من چنین وظیفه‌ای خداوند به عهده من نگذاشته. چنین چیزی خداوند به من، چنین اجازه‌ای نداده. من حق ندارم این کار را بکنم.

کسی اگر با ما بجنگد، با شمشیر، با خشونت، حمله فیزیکی کند، نگذارد ما حرف بزنیم با بردگان و بشریت و آزادی‌شان را محدود کند، ما مجبور به جنگ می‌شویم. اما ما هم نمی‌رویم با کسی شمشیر روی گردن مردم معمولی بگذاریم بگوییم باید مسلمان بشوی والا سرت را می‌زنیم، گردنت را می‌زنیم. ما فضا را آماده می‌کنیم، زور را از بالا سرشان برمی‌داریم، اجازه عوام‌فریبی و تبلیغ کفر و شرک و فساد و گناه و نجاست‌پرستی و چه و چه و چه و این‌ها را نمی‌دهیم. مبارزه می‌کنیم با آن. مبارزه فرهنگی. اگر جایی هم آن‌ها دست به سلاح بردند، آن‌وقت ما هم دست به سلاح می‌بریم، در همان حد. والا من از طرف خداوند اصلاً چنین مأموریتی و چنین حقی ندارم که بروم یک عده‌ای را بترسانم تا عده‌مان زیاد بشود، قدرت فیزیکی پیدا کنیم، بعد بگوییم اسلام پیروز شد. من حاضر نیستم با این وضعیت به «لِقَاءِ اللَّهِ»، به ملاقات خداوند بروم. نمی‌توانم به خداوند جواب بدهم که چرا این کار را کردم. «وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِین» من جزء زورگوها نیستم. من جزء متکلفین نیستم. در آیه در قرآن هم این تعبیر تکلف می‌آید. ما زورگو نیستیم. ما جلوی زور می‌ایستیم. هرجا جهاد نظامی است یعنی جلوی زور می‌ایستیم، نمی‌خواهیم زور بگوییم ما. ما که زور نمی‌گوییم، ما جلوی زور می‌ایستیم. اینجا بود، امام رضا(ع) فرمودند که اینجا بود که آن آیه نازل شد. خدای متعال آیه نازل کرد که مؤمنین، نگاهتان به کار فرهنگی و تبلیغ دین، نگاه دیکتاتوری و تحمیل نباشد. این آیه نازل شد: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَیْهِ یَا مُحَمَّد وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ...» اگر پروردگار تو می‌خواست، «لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا» اگر خداوند اراده کرده بود، خداوند می‌خواست همه همین‌جوری بدون آزادی و آگاهی، بدون انتخاب مسلمان باشند، همه بشریت، «لَآمَنَ» همه ایمان می‌آوردند. اگر خدا اراده کرده بود، فقط هدف خدا تعداد زیاد بودن بود. شیوه زیاد بودن تعداد مؤمنین بود، مهم نبود، خداوند کاری می‌کرد همه مؤمن باشند. با سه تا قید. «لَآمَنَ». خود «لَآمَنَ» تاکید است، یعنی قطعاً ایمان می‌آوردند. «ل» تاکید. بعد چه؟ «مَنْ فِی الْأَرْضِ» هر کس روی زمین است، یعنی کل بشریت بدون استثنا. باز دوباره، «کُلُّهُمْ» همه‌شان. باز بعد «جَمِیعًا» دوباره همه‌شان. همه‌شان ایمان می‌آوردند. این‌جوری نبود که خداوند می‌خواست بشریت، همه هفت هشت میلیارد، میلیاردها میلیارد بشر، همه به هر شیوه‌ای که شده مسلمان بشوند، یا بگویند ما مسلمان هستیم. اصلاً این هدف خلقت انسان نیست. ارزش اسلام به این است که با آزادی و آگاهی باشد، مسبوق به آزادی و آگاهی باشد. هدف مسلمان شدن و مسلمان شناسنامه‌ای باشد که در شناسنامه همه بنویسند مسلمان، اصلاً این نیست. الآن می‌گویند آقا شما چه می‌خواهید؟ ما می‌خواهیم در شناسنامه کل هفت میلیارد در بنویسند دین اسلام. این اصلاً هدف نیست. ما خودمان شیعه نیستیم، ما خودمان مشکل داریم، مسلمان نیستیم که. این آمار دادن و بیلان کار دادن، حضرت رضا(ع) می‌فرمایند خداوند به رسولش فرمود، اصلاً هدف ما تعداد آمار مسلمین بالا برود به هر شیوه‌ای نیست. «لَوْ شَاءَ رَبُّکَ» اگر پروردگار تو اراده کرده بود، «لَآمَنَ» بی‌شک ایمان آورده بودند «مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا»(یونس/ 99). هر که بر روی زمین است، همه بشریت، همه آنان.

یعنی چه؟ «امام رضا علیه السلام» می‌فرمایند یعنی «عَلَى سَبِیلِ الْإِلْجَاءِ وَالِاضْطِرَارِ فِی الدُّنْیَا» یعنی مثل این که همه مجبور باشند در دنیا مسلمان باشند، اضطراری، چاره‌ای دیگر نداشته باشند. این ایمان ارزشی ندارد، اصلاً ایمانی، اسلامی که خدا می‌خواهد این نیست. چنانچه فرمود خداوند در قرآن می‌فرماید «کَمَا یُؤْمِنُونَ عِنْدَ الْمُعَایَنَةِ وَرُؤْیَةِ الْبَعْثِ فِی الْآخِرَةِ». چطور خداوند در قرآن می‌فرماید، در قیامت که همه مؤمن می‌شوند، منتهی آن ایمان فایده‌ای ندارد. اصلاً بعد از مرگ همه مسلمان می‌شوند. یعنی وقتی از این عالم وارد عالم بعد شدی، در عالم برزخ و به خصوص در قیامت و آن صحنه‌هایی که پیش خواهد آمد، که همه ما و همه بشریت از گورها بیرون خواهیم آمد، همه دوباره زنده می‌شویم. صفوف ما از هم جدا می‌شود. و آن‌قدر آن روز وحشتناک است که قرآن می‌فرماید همسر و همسر، پدر و مادر، برادر و خواهر از هم فرار می‌کنند. هیچ ‌کدام به فکر همدیگر نیستید. هر کسی فقط به فکر خودش است. فقط یک گروه آرامش دارند. آن‌هایی که سبک زندگی‌شان در دنیا درست بود، حواس‌شان با خداوند بود، رابطه‌شان را با خداوند قطع نکردند، حفظ کردند، مراقب بودند، در سیاست، در اقتصاد، در خانواده، در مسائل جنسی، در مسائل اقتصادی، سیاسی، این‌ها مراد و هدف را یادشان نرفت. خداوند می‌فرماید آن‌هایی که از من یادشان نرفت در دنیا، در قیامت من از آن‌ها یادم نخواهد رفت، فراموش‌شان نمی‌کنم. آن‌هایی که مرا در دنیا فراموش کنند، در قیامت فراموش خواهند شد.

قرآن می‌فرماید آن روز که همه مؤمن هستید، ولی فایده‌ای ندارد. قرار بود ندیده ایمان بیاورید. قرار بود بر اساس عقلت ایمان بیاوری، نه با چشمت. حالا که همه دارند می‌بینند دیگه. همه می‌گویند خدایا ما قبول داریم. قرآن می‌گوید که اصلاً از این عالم که می‌روید، بسیاری‌تان آرزو می‌کنید، التماس می‌کنید، ما باور نمی‌کردیم قضیه این‌قدر جدی است، ما را دوباره به دنیا برگردانید. چند بار قرآن این را می‌فرماید. می‌گوید یادتان باشد بعد که از اینجا رفتید، التماس می‌کنید به اینجا برگردید، ولی دیگر باز نخواهید گشت. بعد نگویید که به شما نگفتیم. داریم به شما می‌گوییم. از اینجا که بروید، بعد آرزو می‌کنید برگردید جبران کنید. این اتفاق دیگر نخواهد افتاد. حضرت رضا(ع) می‌فرمایند ایمان بعد از مرگ چه فایده‌ای دارد؟ آن ایمان دیگر آزادانه نیست. همه آنجا.مؤمن هستند. خیلی جالب است. می‌فرمایند ایمان زورکی در دنیا هم مثل آن ایمان فایده‌ای ندارد. از نظر دنیوی آثاری دارد ولی از نظر حقیقی و قلبی، کسانی که بدون ایمان، از ترس، از سر زور به زندگی مذهبی و ایمان مذهبی تظاهر می‌کنند، فرمود این‌ها ممکن است مشکلات دنیوی‌ خود را حل کنند، مشکلات مادی‌شان را گاهی. اما این‌ها نجات‌بخش نیست. ایمان نجات‌بخش دو تا شرط دارد، آگاهی و آزادی.

این تعبیر حضرت رضا(ع) است. شما همین یک روایت را از ایشان که حالا می‌فرماید که حضرت رضا(ع) می‌فرماید، خداوند می‌فرماید که «لَوْ فَعَلْتُ ذَلِکَ بِهِمْ» اگر کسانی به زور و از ترس شمشیر مسلمان بشوند، اگر من این ایمان را هم به رسمیت بشناسم، بگویم ایمان، ایمان است دیگر، فرقی نمی‌کند، تظاهر هم با حقیقت آن یکی است، «لَمْ یَسْتَحِقُّوا مِنِّی ثَوَابًا وَلَا مَدْحًا» لیاقت چه پاداشی را خواهد داشت آن مؤمنی که ایمان ندارد؟ لیاقت چه پاداشی را دارد؟ چرا باید مدح بشود؟ چه انتخاب خوبی کرده؟ او انتخاب نکرده. «لَکِنِّی أُرِیدُ مِنْهُمْ» خداوند می‌فرماید آنچه که من از بشر می‌خواهم، چیست؟ «أَنْ یُؤْمِنُوا مُخْتَارِینَ» با انتخاب ایمان بیاورند، از سر انتخاب. «غَیْرَ مُضْطَرِّینَ» بدون هیچ اجبار و اضطراری. آن ایمان را من می‌خواهم از شما. با آن ایمان رشد می‌کنید. با آن ایمان رشد نمی‌کنید، آن اصلاً ایمان نیست. با این ایمان رشد می‌کنید. «لِیَسْتَحِقُّوا مِنِّی الزُّلْفَى وَالْکَرَامَةَ» این‌جوری است که لیاقت نزدیک شدن به من را، یعنی به خداوند را پیدا می‌کنید. این‌جوری است که کرامت و ارزش پیدا می‌کنید. «وَدَوَامَ الْخُلُودِ فِی جَنَّةِ الْخُلْدِ» و حق جاودانه ماندن در بهشت جاودانه را پیدا می‌کنید. ممکن است بهشت جاودانه باشد، ولی تو چرا در این بهشت بروی، به چه حقی وارد می‌شوی؟ استحقاق این را داری؟ تو چگونه در این بهشت جاودانه می‌شوی؟ فرمود با آن ایمانی که حقیقی باشد. ایمانی که با آگاهی و آزادی باشد، در هیچ شرایطی سست نمی‌شود. یعنی یک نفر تو را وسط کفر می‌اندازند، نه جوگیر می‌شوی، نه شرمنده می‌شوی، نه می‌ترسی، نه منفعل می‌شوی، نه عقب‌نشینی می‌کنی، نه ذلت نشان می‌دهی، نه مرتد می‌شوی، نه تغییر می‌دهی، نه تغییر پیدا می‌کنی. بلکه دیگران را تغییر می‌دهی.

بعد حضرت رضا فرمودند این آیه دیگر قرآن را توجه کنید. فعالیت فرهنگی دینی‌ای که ما می‌گوییم باید انسان تربیت کند. ریاکار تربیت نکن. آدم‌های قشری سطحی موقتی مذهبی درست نکن. این تیپ آدم‌های مذهبی خیزشان تا دم کاهدون است. می‌گویند خیز گربه تا دم کاهدون است. یک موقعیت قرار می‌گیرد، همین آدمی که این‌جور نعره‌های مذهبی می‌زند و احساس کند گیر نمی‌افتد، می‌بینی اختلاس می‌کند، بی‌ناموسی می‌کند، جاسوس می‌شود، خیانت می‌کند. حالا آن‌هایی که لامذهب و بی‌دینند، صریحاً می‌برد می‌گوید آقا ما اصلاً لیبرال هستیم، ما اصلاً عشق آمریکا و این‌ها. آن‌ها خب روشن است، طبیعی است. ارزشی برایش چیزی ندارد، ملیت و دین و مذهب و این‌ها. ولی عده‌ای که حتی این‌وری هم هستند، جزء ما هستند، خودمان هم، گاهی این‌جوری می‌شویم.

امام رضا(ع) فرمودند که نشنیدید که خداوند به رسولش چه گفت؟ در ادامه همان آیه. «أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ؟» آیا پس تو مردم را، بشریت را اجبار می‌کنی تا مؤمن شوند؟ می‌توانی؟ و خداوند به پیامبر می‌فرماید تو وظیفه‌ات را انجام بده. وظیفه تو مبارزه با ظلم و کفر، مبارزه با استکبار و ظلمه، آگاهی بخشیدن به مردم، به وظیفه‌ات عمل کن. این که نتیجه چه می‌شود، چند نفر ایمان می‌آورند، نمی‌آورند، چرا فلانی‌ها ایمان نیاوردند، این‌ها دیگر به تو مربوط نیست. بعضی از این‌ها لیاقت ایمان را ندارند. این‌قدر پیامبر حرص می‌خورد، اصلاً کلمه حرص را خداوند می‌گوید دیگر، می‌فرماید پیامبر «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ» حرص می‌خورد برای شما. شما حرص دنیا و این‌ها می‌خورید، حرص قدرت و ثروت و شهرت و شهوت و این‌ها، این آقا حرص شماها را می‌خورد. «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ» همه‌اش نگران شماست. این‌قدر پیامبر رنج می‌برد، بعد از این که شب و روز برای کار فرهنگی و تربیت انسان‌ها و خدمت به مؤمنان فعالیت می‌کرد، باز رنج می‌برد که چرا فلانی‌ها، می‌بینی هر کار می‌کنی، فلانی اصلاح نمی‌شود. خداوند به پیامبر می‌گوید آقا، ما این‌قدر از شما نخواستیم. «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ» خودت را کشتی شما وظیفه‌ات را انجام دادی. «مَا عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلَاغُ» تو مطلب را رساندی. دیگر تصمیم با آن‌هاست. هر کس برود به بهشت یا به جهنم، با تصمیم خودش باید برود. تو موانع بهشت را بردار، سر راه جهنم هم موانع بگذار، ولی آن‌ها خودشان باید تصمیم بگیرند بروند کدام. خدا به هر دویشان هم سرویس می‌دهد. «إِنَّا هَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ» خدا می‌گوید اصلاً دو تا مسیر را، دو تا سرزمین را خودمان به شما نشان دادیم. همه‌تان هم می‌فهمید. دو سرزمین پیش روی شما است، انتخاب کنید. «إِنَّا هَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ» ما هر دو مسیر را به شما نشان دادیم. تصمیم بگیرید، برای خودتان تصمیم بگیرید. بعد فرمود هر تصمیمی بگیرید، علیه خودتان دارید می‌گیرید. علیه ما نیست، علیه خدا تصمیم نمی‌توانید بگیرید. همه‌چیز در قبضه ماست. هر صدمه‌ای بزنید به خودتان می‌زنید، به ما صدمه‌ای نمی‌زنید. شما در این عوالم یک موجود کوچکی هستید، بین میلیاردها کهکشان و منظومه، یک گوشه کره زمین، یک نخودی در اقیانوس هم نیستید. شما همین موجودات ریزی آنجا هستید. کسی نیستید. «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ» شما بیچاره‌اید. «هُوَ الْغَنِیُّ». حضرت رضا می‌فرماید اما اگر وصل شوید به خدا، خدایی شدی، آن ‌وقت تو از همه این کهکشان‌ها و منظومه‌ها ارزش تو بالاتر است. انسان یک طرف، کل این هزاران میلیاردها منظومه و کهکشان و سیاره و فضا و این‌ها همه یک طرف. اگر وصل شدی به خدا، خلیفة‌الله شدی. اگر نشدی، کی گفته انسان همه آدم‌ها اشرف مخلوقات هستند؟ ارذل مخلوقاتی. پست‌ترین موجودی. «کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» چهارپاها، گاو بر انسان شرف دارد آن‌وقت. کی گفته اشرف مخلوقاتی؟ انسان اشرف مخلوقات است. نه بشر. ما بشریم بالفعل، انسان بالقوه‌ایم. انسان بالفعل بشویم، فرمود اگر توانستی از این سطح افق مادی بالاتر بیایی، تو می‌شوی هدف خلقت، تو ارزشت از همه بالاتر است. نیایی، ارزش تو از همه پایین‌تر است. نه این که این‌همه میلیاردها منظومه و کهکشان، در همین کره زمین هم خری بیش نیستی. بلکه «بَلْ هُمْ أَضَلُّ». یعنی صد بارک‌الله به خر. معنی‌اش این است دیگر، «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» همین است دیگه.

پس انسان یک موجود دو بعدی است. حضرت رضا(ع) می‌فرماید انسان را دو بعدی ببین. این که به پیغمبر گفتند این‌هایی که در حوزه قدرت تو هستند، مجبورشان کن به پذیرش اسلام، تعدادمان زیاد بشود، قوی می‌شویم، به قدرت می‌رسیم، ابرقدرت می‌شویم، این کار را بکن. فرمود اصلاً چنین دستوری به من نرسیده. بدعت است. چنین حقی خداوند به من نداده که کسی را با شمشیر مجبور کنم به مسلمانی. اگر کسی به زور مسلمان بشود، نه سزاوار پاداش است، نه شایسته ستایش است. ارزشی ندارد. خداوند فرمود می‌خواهم با آزادی و انتخاب خودت، ایمان بیاوری تا بتوانی شایسته قرب و اکرام من بشوی. و از پیغمبر پرسید آیا تو مردم را مجبور می‌کنی که دین‌باور باشند، ایمان بیاورند؟ «أَفَتُکْرِهُ النَّاسَ؟» تو بشریت را مجبور می‌کنی مؤمن بشوند؟ «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُسَیْطِرٍ» تو سیطره‌ای بر مردم و بشریت نداری. «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ» چنین وکالتی به تو ندادیم. خداوند فرمود چنین وکالتی ما به شما ندادیم. یعنی یک جامعه ظاهراً مذهبی کاملاً بسته، بدون آگاهی و آزادی و انتخاب، آن جامعه دینی نیست که حضرت رضا(ع) فرمودند ما دنبال آن هستیم.

آن تیپ جریان لائیک شبه روشنفکری‌ای که همان زمان هم بودند، آن زمان جریان لیبرالیستی بودند با اسم‌های دیگر، مثل مرجئه. مرجئه همین لیبرال‌های مذهبی آن موقع بودند. می‌گفتند آقا این‌قدر حساسیت روی سبک زندگی، حلال حرام، فلان، این‌ها اصلاً چیست؟ دین اصلش نه شریعت است، نه واجب و حرام است، نه عقایدش هم مهم نیست. عقاید حق و باطل نداریم، خیلی مهم نیست. پلورالیسم افراطی دینی و اخلاقی و این‌ها. اصل این است که هر کسی به هرچه ایمان دارد، آن محترم است، آن درست است. یعنی دو دو تا چهار تا و دو دو تا پنج تا و دو دو تا سه تا، هر سه محترم و مساوی هستند! چه فرقی می‌کند؟ از چه فرقی می‌کند دو دو تا چهار تاست، سه تاست، پنج تاست؟ چطور فرق نمی‌کند؟ یکی‌اش درست است، دو تایش غلط است. چطور فرق نمی‌کند؟ بله ممکن است بگویی این جاهل است. ممکن است بگویی مدارا کن. ممکن است بگویی با خشونت نباید حرف زد. این‌ها درست است. اما نه این که بگویی دو دو تا فرق نمی‌کند چه بگویی. آقا خدا هست، نیست، یکی می‌گوید هست، یکی می‌گوید نیست، یکی می‌گوید یکی است، توحید است، یکی ثنوی است، زرتشتی است، می‌گوید جهان دو قطبی است. یکی تثلیث است، می‌گوید سه قطبی است عالم، مسیحی است. یکی مشرک است، می‌گوید میلیون قطبی است. خداپرستی، شیطان‌پرستی، مهم نیست، اصل پرستش است. هر کس چیزی را مقدس می‌داند، برایش مقدس است، چیزی را می‌پرستد، این معنوی است دیگه. این‌قدر شرک و توحید! نخیر آقا، اصلاً انبیاء آمدند با شرک مبارزه کنند. اما با مشرک چه؟ اگر مشرک لجاجت و مبارزه کند و شمشیر بردارد، با مشرک هم باید جنگید. اگر مشرک شمشیر برنمی‌دارد، نباید با او بجنگیم. به حقوقش هم باید احترام بگذاری، با او حرف بزنی، کمک کنی، هدایتش کنی. اما درست حرف بزن. این دینی است که با هر نوع ناآگاهی مبارزه می‌کند. اصلاً خداوند می‌فرماید همه انبیاء را فرستادیم برای این که بشر را از در تاریکی به در روشنی بیاوریم. «إِخْرَاجٌ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ». بعد نور را هم نمی‌فرماید انوار، نور را مفرد می‌آورد، ولی ظلمات را نمی‌گوید ظلمت، می‌فرماید ظلمات. یعنی ظلمت، انواع و اقسام ظلمت و تاریکی‌ها و انحرافات و جهل و این‌ها داریم. ولی نور یکی است. و در این، فرض کن این اتاق کلاً خاموش و کامل باشد، یکی اینجا شمع روشن کند تمام این تاریکی‌ها را شکست می‌دهد. تمام این ظلمات را آن نور شکست می‌دهد.

و بعد فرمودند که جد ما امیرالمؤمنین فرمود، حرکت دینی، هر نوع حرکتی اساساً، بدون معرفت و آگاهی شکست می‌خورد و اصلاً امکان ندارد. نه معقول است نه مشروع. «مَا مِنْ حَرَکَةٍ» هیچ کاری، در هیچ زمینه‌ای، اقتصاد، سیاست، فرهنگ، هیچ کاری، دنیا، آخرت، نیست، «إِلَّا وَأَنْتَ مُحْتَاجٌ فِیهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ» مگر این که به آگاهی، علم و اندیشه در آن کار احتیاج داری.

فرمودند کار فرهنگی‌ای که هرچه کمتر در آن فکر می‌کنید، برنامه‌ریزی می‌کنید، آن کار غیرفرهنگی‌تر و ضدفرهنگی و توخالی است. ایشان می‌فرمایند که می‌خواهید به هر کار ارزش و نمره بدهید، نمره بر این اساس، چقدر معرفت داری؟ چقدر آن کار را بلدی؟

و از امام باقر(ع) این روایت نقل می‌شود که فرمودند «ادْفَعْ عَنْ نَفْسِکَ حَاضِرَ الشَّرِّ بِحَاضِرِ الْعِلْمِ». خیلی تعبیر مهمی است. فرمودند چه فرد چه جامعه، بدی و شر را، هر نوع گرفتاری را، «حَاضِرَ الشَّرِّ» یعنی موقعیت فعلی، موقعیت حاضر، همه مشکلات حاضر را، چه فردی چه اجتماعی، چه اقتصادی چه سیاسی چه فرهنگی، چه اجتماعی، چه خانوادگی، همه این‌ها را دفع کن، این تهدید را دفع کن، چه‌جوری؟ «بِحَاضِرِ الْعِلْمِ»؛ «حَاضِرِ الْعِلْمِ» چند تا رکن را دارد به ما معرفی می‌کند. «حَاضِرِ الْعِلْمِ» اولاً یعنی علم موجود، علم حاضر، نه علم کهنه. یعنی تمام علوم تو باید به‌روز باشد. «حَاضِرِ الْعِلْمِ» علم حاضر. یعنی تو می‌خواهی «حَاضِرَ الشَّرِّ» یعنی مشکلات حال حاضر، چطوری می‌توانی این مشکلات را حل کنی؟ با «حَاضِرِ الْعِلْمِ». شر حاضر را با علم حاضر می‌توانی دفع کنی. یعنی در تمام روش‌های عقلی، تجربی، اخلاقی و هر چیز دیگری، در هر زمینه‌ای، اقتصاد کشور، مسائل واردات صادرات، بانک، بیمه، مسئله اشتغال، تولید، مسئله محیط‌زیست، هوا، خانواده، اعتیاد و... هر مسئله‌ای، شر حاضر یعنی مشکلات کنونی جامعه خودت را با چه چیزی می‌توانی حل کنی؟ امام باقر(ع) فرمودند اولاً «ادْفَعْ». این‌هایی که می‌گویند آقا حالا این مشکلات هم باشد، باشد، فلان و این‌ها، بعد اسم آن را تقدیر و خدا می‌گذارند، فرمود «ادْفَعْ» یعنی دفاع کن. دفع کن. برای حل مشکلات اقدام کن. خداوند از تو می‌خواهد اقدام کنی. پس حق نداری توجیه کنی، حق نداری بی‌حرکت بمانی. «ادْفَعْ». تکان بخور. «ادْفَعْ» یعنی بلند شو از جایت، تکان بخور. برای چه؟ «عَنْ نَفْسِکَ». دفاع کن. «ادْفَعْ عَنْ نَفْسِکَ». از خودتان دفاع کنید. دفاع کن از خودت به عنوان یک انسان. از کرامت خودت دفاع کن. از حقوق خودت دفاع کن. و به عنوان یک، و از خانواده‌ات، و از جامعه و از امت اسلامی و از کل بشریت مظلوم، دفاع کن. این اصل اول. آقا اگر خدا خودش اگر می‌خواست خودش می‌کرد. همان خدا به تو می‌گوید بلند شو حرکت کن. تکان بخور از جایت. شر حاضر یعنی همه گرفتاری‌ها و مشکلات. یعنی فقر، گرسنگی، اعتیاد، عقب‌افتادگی، رکود، تورم، وابستگی، ذلت‌پذیری. هر مشکلی. «ادْفَعْ عَنْ نَفْسِکَ» به عنوان جامعه دینی از خودتان دفاع کنید. در برابر چه؟ «حَاضِرَ الشَّرِّ» تمام مشکلات حاضر، حی حاضر. با چه؟ چطوری دفاع کنم؟ «بِحَاضِرِ الْعِلْمِ». با علم حاضر. علم کهنه نه. دیگر این که علم حاضر یعنی همه علوم و آگاهی‌های همه، جمعی، عقل جمعی، علم جمعی. حاضر که فقط تخصص شخص جناب‌عالی که نیست که. علم حاضر یعنی یک) علم زمان، دو) علم همه. تو تنهایی نمی‌توانی همه مشکلات را حل کنی، تصمیم بگیری. «ولایت فقیه»، حکومت یک فرد بر جامعه دینی نیست. حکومت دینی، ولایت به معنی این نیست که یک نفر همه کارها را با تفکر و تبحر انجام بدهد، همه تخصص‌ها را او باید داشته باشد، از همه چیز، اصلاً امکان ندارد. «ولایت فقیه حاضر» یعنی تمام جوامع ولی دارند. یا رئیس‌جمهور، شاه، حاکم. آن حاکم در جامعه اسلامی باید از همه این‌ها، آگاهی‌هایش، عدالتش، اخلاقش، شجاعتش، هوشیاری‌اش و انتقادپذیری، مشورت‌پذیری، همه این‌ها جزء ولایت پیغمبر اکرم است. خدا به پیغمبرش می‌فرماید که «شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ». عقل کل هستی، اما تنها برای همه تصمیم نگیر. با مردم حرف بزن، نظرشان را بخواه. اما این که حالا اگر اکثریت هم یک حرف مفت زدند، دنبال‌شان راه نیفت. این را هم نگفته. لیبرال دموکراسی نیست. تو آمدی هدایتشان کنی، نه این که دنبالشان راه بیفتی، تو آمدی آن‌ها را از در چاه بیفتند، نه این که دنبالشان در چاه بروی!

این‌ها هم که گاهی می‌بینید هندوانه زیر بغل مردم می‌گذارند، مردم مردم مردم، بعد وعده‌هایی می‌دهند، بعد هم عمل نمی‌کنند، چرخش‌های ۱۸۰ درجه‌ای هر چند وقت یک بار در مسائل داخلی، خارجی، اقتصادی، فرهنگی، هسته‌ای، و... اسم این‌ها احترام به آرای مردم نیست، این‌ها توهین به افکار و به آراء مردم و عوام‌فریبی است. این‌ها مردم‌سالاری نیست. مردم‌سواری است! حقیقت را باید به مردم گفت. خطر اگر هست باید گفت. خبر خوب، خبر بد، هر دو را باید گفت، بعد بگذار مردم تصمیم بگیرند، انتخاب کنند. اما فریب دادن، چیزی که نیست، بگوییم هست، چیزی که هست، بگوییم نیست. این با شر، با علم حاضر، شر حاضر را دفع کنید از خودتان، یعنی شامل پایان‌نامه‌های قوی، تخصص‌ها، همایش‌های تخصصی، نه نمایشی و فرمایشی و راجع به همه مسائل، سبک زندگی، الگوی مصرف، محیط‌زیست، تهاجم فرهنگی، و هر چیزی هست. اسلام دین دانستن و توانستن است. به علم و به قدرت دعوت می‌کند. منتهی در مسیر درست.

فرمودند که شیعه لندنی، لندن‌نشین، منظور این نیست که در لندن نشسته‌اند. آخه چند وقت پیش‌ها یک عده از شیعیان لندن، مقیم لندن (جوان‌هایشان) به ایران آمده بودند. بعد می‌گفت که ما چه گناهی کردیم به ما می‌گویند چیز و این‌ها؟ شنیده بود شیعه لندنی، خیال می‌کرد یعنی شیعیان مقیم لندن. گفتم شیعه لندنی یک عده کم‌شان در لندن هستند، بیشترشان در ایران و عراق و این‌ها هستند، پاکستان و این‌طرف و آن‌طرف هستند. شیعه لندنی بخش عظیمشان آدم‌های خوب و ناآگاه هستند. اذیت کردن آن‌ها، توهین کردن‌شان، تحریک کردن‌شان درست نیست. باید به آن‌ها آگاهی داد. برادران ما هستند. آن بخشی که می‌گویند شیعه لندنی یا انگلیسی یا امام ازش تعبیر می‌کرد ولایتی‌های بی‌دین، یک تیپ‌هایی هستند که اداهای مقدس‌مآبی در حد خر مقدسی درمی‌آورند. اولاً بخش مهمی از روایات و آیات و سیره اهل بیت را سانسور می‌کنند. هر بخشی که مربوط می‌شود به مسائل سیاسی، انقلابی، مبارزه با ظلم، آن‌ها اصلاً یا حذف می‌شود یا تحریف می‌کنند. دوم این که اغلب احکام اسلام را که احکام اجتماعی است، تا ظهور «امام زمان»، این‌ها از پیش خودشان نسخ کردند. یعنی می‌گویند کل این قرآن و روایت آمده برای آن ده- پانزده سال حکومت پیغمبر و امیرالمؤمنین و وقتی که امام زمان بیایند، ولو یک میلیون سال طول بکشد. یعنی این قرآن و روایت آمده که خود امام‌ها به آن عمل کنند، خود امیرالمؤمنین و پیغمبر و امام زمان، نه این که آمده برای مسلمان‌ها. دیگر این که در عمل، اتفاقاً تسلیم کفار و ظلمه می‌شوند. تسلیم شاه اینجا، صدام آنجا، آمریکا بیاید نجف کربلا را بگیرد، تسلیم هستند. ما برویم زیارتمان را بکنیم، بقیه هر کاری می‌خواهند بکنند. فقط ما زیارتمان را بکنیم. این‌ها. این‌ها امر به معروف نهی از منکر را هم که واجب قطعی شرعی است و در روایت می‌گوید از همه احکام اولی است، او را هم مربوط می‌دانند به زمانی که امام زمان بیایند یا در حد مسائل خیلی جزئی و پیش‌پاافتاده.

خب می‌گویند که این‌ها می‌گویند سیاست، ما نمی‌گوییم سیاست از دین جداست. چرا؟ می‌گویند. صریحاً این‌ها بارها گفتند سیاست از دین جداست. در عصر غیبت کتاب‌ها نوشتند، بحث‌ها کردند، توضیح هم دادند. ولی حالا ما بنا بر فرمایش دوستمان. می‌گویند ما این‌ها نمی‌گویند سیاست از دین جداست، ولی فقط معصوم باید سیاست کند. خب این که شکی نیست، در عصر حضور معصوم حتماً باید معصوم، اگر غیر معصوم در زمان معصوم بگوید که آقا معصوم حکومت نکند، ما باید حکومت کنیم، او اصلاً شیعه که هیچی، مسلمان نیست. اصلاً عاقل هم نیست. مگر کسی که می‌گوید دین از سیاست جداست، می‌گوید وقتی که امام معصوم هست، غیر معصوم باید حکومت یا انقلاب کند؟ صحبت سر عصر غیبت است. یا امام زمان یا شاه و صدام. بله؟ شق ثالث ندارد؟ یا صفر یا صد؟

سؤال: فرمودند درباره موازی‌کاری فرهنگی بین ادارات و ارگان‌ها و مؤسسات مردم‌نهاد چه نظری دارید؟ گاه هیچ‌کدام کار فرهنگی نیست.

جواب استاد: من توضیح دادم، کارهای فرهنگی قلابی تقلبی خیلی داریم. کارهای جاهلانه، آدم‌های بی‌سواد می‌خواهند آدم‌های باسواد را آگاه کنند. تو سواد نداری، چطوری می‌خواهی بقیه یا کسایی که مثل خودت هستند یا حتی از تو باسوادتر هستند، تو می‌خواهی کار فرهنگی روی آن‌ها بکنی؟ اولاً یک جوال‌دوز به خودت، حالا خودت را کار فرهنگی بکن، اول خودت باید چیز، بی‌سواد که نمی‌تواند کار فرهنگی بکند. عقل و علم داشته باشیم، اخلاق نداشته باشیم، حالا بنده که هیچ‌کدامش را ندارم، مخصوصاً سومی‌اش را بیشتر از همه ندارم، کمتر از همه، باز هم موفق نیستیم. شرایطی می‌خواهد، اصلاً مگر هر کسی باید کار فرهنگی بکند؟ بعضی‌ها چون بیکارند می‌آیند کار فرهنگی می‌کنند.

ببینید دیدگاه‌های مختلف را باید بشناسی، اشراف داشته باشی، بتوانی این‌ها را با هم ترکیب کنی، تجزیه کنی، از درون این دیگ جوشان چیزهایی را بیرون بیاوری. اصلاً ببینید روایت ما چه می‌گویند. می‌فرمایند «اضْرِبُوا» رشد فرهنگی این‌جوری است. «اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْیِ بِبَعْضٍ» نگویید که خب، یک نظر داریم، ما هم نظر، سه چهار تا نظر، خب مال ما هم یک نظر است. قبول داریم، خب بدون، خب اول نظرات دیگر را بیاور، بگذار این‌ها بحث کنند و بعد «اضْرِبُوا». «اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْیِ بِبَعْضٍ» یعنی بعضی افکار را با بعضی افکار مختلف را با هم هم بزنید. تلمبه می‌زنند، شیر را ماست می‌کنند، اتفاقاً مثال همین زدند. «امْخَضُوا الرَّأْیَ مَخْضَ السِّقَاءِ» چطوری کره از مشک بیرون می‌آید؟ باید این‌قدر این‌ها به هم بخورند تا تبدیل بشود به کره. فرمود فکرها، دیدگاه‌ها، پیشنهادها، نظرات مختلف را آن‌قدر با هم مخلوط کنید، آن‌قدر این‌ها با همدیگر اصطکاک پیدا کنند تا آن رأی ثواب «مِنْهُ یَتَوَلَّدُ». «یَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ». نظر درست متولد می‌شود. بعد از عقل جمعی و فکر و مشورت و گفتگو و نقد و مناظره و سؤال و جواب و این‌ها متولد می‌شود. و آن خیلی مهم است. بعضی‌ها خیال می‌کنند همین‌طوری خام، همانی که در ذهن من است، آن را هم به طور خام و شخصی و فردی، این کل حق است، کل حق حقیقت است.

ببینید یک عده‌ای هستند می‌گویند اصلاً هیچ حق مطلقی وجود ندارد، حقوق کلاً، حق کلاً نسبی است. این حرف غلط است. اما یک وقت راجع به آدم‌ها صحبت می‌کنیم. آدم‌های غیر معصوم، ماها، شماها. آیا کسی حق دارد بگوید من بدون این که نظر دیگران را بشنوم، بخوانم، گفتگو کنیم، این‌ها، من حق مطلقم، بقیه ناحق، باطل مطلق هستند؟ چنین حقی داریم؟ حضرت امیر می‌فرمایند ابداً. «اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْیِ بِبَعْضٍ» یعنی علم راکد، علم نیست. علم راکد. علم مثل این شیر در مشک است. مدام باید در حرکت، همه برخورد، اصطکاک، اصطکاک، حرکت، جنبش، نشاط، آن ‌وقت از آن کره بیرون می‌آید. محصول می‌دهد. «یَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ». حالا فکر درست متولد می‌شود.«یتولد» یعنی فکر درست، حرف درست بعد از گفتگو متولد می‌شود. نه این که از قبل در ذهن تو هست، لزوماً. اگر هم فکر درست در ذهن تو است، بعد از گفتگو شفاف می‌شود، صیقلی می‌شود، صیقل می‌خورد، استدلال‌های بیشتری پیدا می‌کند، قوی‌تر می‌شود، بقیه هم می‌پذیرند. اگر هم غلط است که اصلاح می‌شود.

ببینید ما مناظره و گفتگو و بحث آزاد حرام داریم و بحث آزاد مشروع داریم، گاهی واجب داریم. مناظره آدم‌های بی‌سواد با همدیگر غلط است. دو تا جاهل با هم بحث می‌کنند. در مناظره‌ای که علم هست اما اخلاق نیست در آن شرکت نکنید. دوتا آدم باسواد هدف‌شان خراب کردن همدیگر است به این "جدال و مراء" می‌گویند. در آن مشارکت نکنید چون هدف کشف حقیقت و اثبات حقیقت به کسی نیست بلکه هدف، اثبات من است نه اثبات حق. هدف، تخریب توست نه تخریب باطل. این‌ها مناظره‌های حرام است مناظره نیست برای این که ته آن نه حق است نه حقوق. هیچ کدام رعایت نمی‌شود اخلاق هم رعایت نمی‌شود. علم باشد نه جهل. دوتا بیسواد با همدیگر مناظره نمی‌کنند. چه می‌گویید؟ این از آن «یَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ»؟ نخیر. صواب، یعنی حرف درست. یعنی نظر درست. علم باشد، اخلاق نباشد، تهمت بزنیم، آمار دروغ بدهیم، این هم مناظره غیر اسلامی است. کار فرهنگی. باب امر به معروف نهی از منکر، باب انتقاد، باب سخنان علمی و دینی باید همیشه باز باشد. این کرسی آزاداندیشی و مناظره که اتفاقاً امام رضا(ع) قهرمان کرسی‌های آزاداندیشی و مناظره در تاریخ اسلام است. این‌ها اتفاقاً کمک می‌کند به رشد حقیقت. ناآگاهان را آگاه می‌کند، بهانه را از دست بهانه‌جویان می‌گیرد، بازی‌خورده‌ها را از توطئه دشمن نجات می‌دهد، جبهه حق را تقویت می‌کند، به استدلال. غنی‌سازی بنیه فکری جبهه حق، جبهه دین مسلح می‌کند.

فرمودند جزیره‌ای برخورد نکنید، بگذارید دیدگاه‌های مختلف مطرح بشود، بحث کنند، «اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْیِ بِبَعْضٍ». بگذارید افکار با هم تماس داشته باشند. «یَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ». آن ‌وقت حرف درست کم‌کم متولد می‌شود. حرف مفت را در فضایی که مباحثه باشد و هی نقد و انتقاد باشد، حرف مفت خیلی رشد نمی‌کند. بعد از یک مدتی آبرویش می‌رود. یک سال دو سال مردم را فریب بدهد، بعد همه می‌فهمند، هو می‌کنند. هم آن‌هایی که کف می‌زدند، بعد در آن تف می‌اندازند رویش. این‌جوری است. فضای آزاد خیلی خوب است. ولی وقتی که فضا بسته است، حرف مفت رشد می‌کند. همیشه هم می‌گوید آقا نمی‌گذارند ما حرف بزنیم. آقا نگذاشتند ما حرف بزنیم. آقا حرفی نداری بگویی. بگذار بیاید بگوید. او نمی‌خواهد حرف‌هایش را شفاف بگوید.

ما دهه هفتاد کسانی را داشتیم به نام نواندیش دینی. من همان موقع، ما می‌فهمیدیم که این‌ها اصلاً اصل قرآن و وحی را قبول ندارند. ولی می‌گویند ما نظریات جدید دینی داریم. هزاران صفحه جواب‌شان داده شد. ولی چون حاضر نبودند بیایند مناظره و بحث آزاد، می‌فهمیدند که لو می‌روند، شفاف می‌شوند، یک عده هم از این طرف برخوردها و این‌ها که بهانه دست‌شان بدهند، یک دهه دو دهه طول کشید تا این‌ها کاملاً لو بروند. ولی خب یک عده‌ای را هم فریب دادند، بازی دادند، تا در حکومت. خب حالا بعد از دو سه دهه دیگر افشا شدند، رفتند آمریکا، انگلیس، خارج هستند. دیگر بعد صریح گفتند آقا، راستش اصلاً ما وحی را قبول نداریم. اصلاً نبوت چیست؟ اصلاً این‌ها کلام خود پیغمبر است، این‌ها کلام‌الله نیست، کلام خدا نیست. خب فضا و بحث واقعی که باشد، فرمودند می‌خواهید حرف درست متولد بشود، مباحثه باشد. منتها با رعایت اخلاق، منطق، آزادی. این سه تا با هم. این می‌شود همان کرسی‌های آزاداندیشی. فرمودند «امْخَضُوا الرَّأْیَ مَخْضَ السِّقَاءِ». آراء و افکار را مثل شیری که می‌ریزند، هم می‌زنند در مشک تا کره از آن بگیرند، به هم بزنید و به نظر درست برسید.

سؤال: فرمودند فعالیت فرهنگی چرا همیشه ما مدافعیم با توجه به این که به این‌همه منابع نمی‌توانیم به اندیشه غربی حمله کنیم؟

جواب استاد: خب، برای این که منابع زیاد است، شما بلد نیستید. این که منابع داریم که کافی نیست، باید آگاهی به این منابع و توان انتشار منابع باشد، به این دلیل است.

سؤال: معیار سنجش، ارزش‌گذاری کار فرهنگی در جامعه چیست؟

جواب استاد: معیار آن اثرگذاری است. خودت ببین اثر گذاشته‌ای یا نگذاشته‌ای. یعنی اگر ده سال است با صد تا مخاطب یک کاری می‌کنی، صد تا مخاطب، همان صد تا مخاطب قبلی هستند، اتفاقی نیفتاده، معلوم می‌شود مشکل از تو است.

سؤال: از کجا بفهمیم کار فرهنگی تأثیرگذار نبوده؟

جواب استاد: هیچی، دور و بر خودت یک نگاهی بینداز، می‌فهمی دیگر. اگر هم متوجه نمی‌شوی، از آن‌هایی که متوجه می‌شوند بپرس.

ان‌شاءالله که موفق باشید. مطالعات اسلامی، آثار «مطهری»، آثار «مصباح»، آثار «علامه طباطبایی»، آثار «بهشتی»، این‌ها را بخوانید، آثار آقایان دیگر و با این معارف آشنا بشوید. اگر آگاهی دینی، استدلالی بیشتر بشود، همه این مشکلات حل می‌شود و خودتان هم راه‌حل‌ها را پیدا می‌کنید.

و السلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha